سلام اي تابنده همه عصر اي فروغ همه تاريخ
تاريخ سراسر نيرنگ و جنگ و زور
از نام تو راه كج كرد از صلابت تو گردن خم كرد
تو با همه كوچكي بسيار به حال تاريخ گريستي
تو در اين گريستن رهايش كردي
تو همه عمرت را به خيال رهروي تاريخ و زمانه بسر بردي
كه آرزوهايت برآورده خواهد شد يا نه
سؤالهاي تو به بلنداي صخره هاي باكره كرانه هاست
صلح و محبت آمال تو در قصه هاست
قصه كه جاي خود دارد غصه هاي همه دنيا هم مال توست
تو گويي همه با تو اي ظريف تر از ظرافتها سر جنگ دارند
تو گويي همه نامردميها با تو
اي صلابت قلبهاي پاره نرد عشق مي بازند
سلام اي شكوفه شكفته شده به خونخواهي در خزان
تو تحمل نتواني كرد شكنندگي سرماي زمستان را
تو يكه تازي وتنها بر خود مبال
سرما خشن است هشدار باد ترا
اي محبت سرو اي ستاره هاي رنگين اعتماد
اي گلبرگ هاي خشخاش آرزو
هنگامي كه آسمان آبستن حوادث است
ناله غمگين تو به جايي نمي رسد
طبيعت سر سودايي دارد
بازي نيك ندارد براي تو
زنجير پاهاي تو از بته هاي بافته شده تاريخ است
كه مانند زنجيريان تو را از حركت بازمي دارد
بر تو سلام
+ نوشته شده توسط رويا در سه شنبه یکم بهمن 1387 و ساعت
22:27 |